حكيم زجاجى
66
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چو زد بر سر كوه خورشيد تيغ * نهان شد به كنج عدم تيره ميغ 550 دو لشكر سوى رزم كردند راى * نظر كن به كار سپنجىسراى كه از « 1 » بهر او چند خون خوردهاند * سرانجام بر جا رها كردهاند به دشمن بماندند ايوان و كاخ * به تنگى شدند از جهان فراخ دگربار بر همدگر تاختند * گرفتند و كشتند و انداختند در آن حرب و كين مالك عمر « 2 » نيز * همىگشت چون شيردل پرستيز 555 به فرزند اشعث روان بازخورد * چو ديدش چنان كوشش آغاز كرد بزد تيغ بر تارك بدنشان * شد از تيغ او بر زمين خونفشان به يك زخم از تن سرش دور كرد * زبان را به تكبير بگشاد مرد بر مير شد گفت مژده بيار * كه شد كشته آن دشمن نابكار از آن خونيان اين يكى مانده بود * زمانه برآورد از او نيز دود 560 زمين زآن همه خونيان پاك شد * هر آن تن كه خون كرده بد خاك شد فرو [ د ] آمد از اسب مختار شاد * رخ خويش بر خاك تيره نهاد همىگفت كاى داور دادگر * تو آرى مراد دل ما به بر از آن پيش من بندهء مستمند * شدى زير اين تيره خاك نژند نهادى مراد مرا بر كنار * مرادم . . . و آن سر نابكار 565 كه خون حسين على را بريخت * ز كوفه شب تيره بيرون گريخت بياورد وى را بدين كارزار * برآوردى از مرد بدرگ دمار چو شد كشته فرزند اشعث به درد * سپاهش [ پراكنده ] شد ز آن نبرد همه لشكر بصره گرديد [ باز ] * چو گنجشك سرگشته از چنگ باز چو مصعب نگه كرد سر پرستيز * بدان شب . . . چنان در گريز 570 بترسيد از آن كار و فرياد كرد * ز مهلب در آن انجمن ياد كرد نگه كرد مهلب سوى خيل خويش * بفرمود تا اندر آيند پيش چنين گفت كامروز نوبت مراست * به دنبالهء من برآييد راست فرستاد نزديك مهلب به نام * سرافراز مصعب يل خويشكام
--> ( 1 ) آن ( 2 ) پس مالك بن عمر النهدى با پادگان خود بر محمد بن اشعث حمله آورد ، همان ، ص 56 .